herumkauen

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌkaʊ̯ən/
Worttrennung: her·um·kau·en
فعل

به آرامی جویدن، مزه‌مزه کردن (غذا یا چیز دیگر)

Bedeutungen

1 auf + Dativ

چیزی را جویدن یا نشخوار کردن (معمولاً برای مدت طولانی)

  • Der Hund kaut auf seinem Knochen herum.سگ استخوانش را می‌جود.
  • Sie kaute lange auf dem Kaugummi herum.او مدت طولانی آدامس را جوید.
2 an + Dativ / über + Akkusativ

در مورد چیزی زیاد فکر کردن یا حرف زدن، نشخوار فکری کردن (معمولاً یک مشکل یا موضوع ناخوشایند)

  • Er kaut immer noch an der alten Geschichte herum.او هنوز هم در مورد داستان قدیمی نشخوار فکری می‌کند/زیاد حرف می‌زند.
  • Hör auf, an diesem Problem herumzukauen!دست از نشخوار فکری در مورد این مشکل بردار!