herumkauen
به آرامی جویدن، مزهمزه کردن (غذا یا چیز دیگر)
Beispiele
- Sie sah, wie er auf dem trockenen Brot ''herumkaute,'' beugte sich vor und goß den Inhalt ihrer Kaffeetasse in die seine.او دید که او نان خشک را مزهمزه میکند، خم شد و محتویات فنجان قهوهاش را در فنجان او ریخت.
Bedeutungen
1
auf + Dativ
چیزی را جویدن یا نشخوار کردن (معمولاً برای مدت طولانی)
- Der Hund kaut auf seinem Knochen herum.سگ استخوانش را میجود.
- Sie kaute lange auf dem Kaugummi herum.او مدت طولانی آدامس را جوید.
2
an + Dativ / über + Akkusativ
در مورد چیزی زیاد فکر کردن یا حرف زدن، نشخوار فکری کردن (معمولاً یک مشکل یا موضوع ناخوشایند)
- Er kaut immer noch an der alten Geschichte herum.او هنوز هم در مورد داستان قدیمی نشخوار فکری میکند/زیاد حرف میزند.
- Hör auf, an diesem Problem herumzukauen!دست از نشخوار فکری در مورد این مشکل بردار!