herumkramen
گشتن (در میان وسایل)، زیر و رو کردن
Beispiele
- Ich ''krame'' gern bei meiner Oma auf dem Speicher ''herum,'' da gibt es immer was Interessantes zu finden.من دوست دارم در انباری مادربزرگم بگردم، همیشه چیزهای جالبی برای پیدا کردن وجود دارد.
Bedeutungen
1
in + Dativ / nach + Dativ
(محاوره) با بینظمی در چیزی گشتن، زیر و رو کردن برای پیدا کردن چیزی.
- Sie kramte lange in ihrer Tasche herum, bis sie den Schlüssel fand.او مدت زیادی در کیفش گشت تا کلید را پیدا کرد.
- Er kramte in den Schubladen herum, auf der Suche nach alten Fotos.او در کشوها دنبال عکسهای قدیمی میگشت.