herumkraxeln
بالا و پایین رفتن، بالا و پایین خزیدن
Beispiele
- Wir wurden gewaltsam aus unserer Wohnung im dritten Stock vertrieben, nachdem ein Nachbar meinen sechsjährigen Bruder auf dem Dach hatte ''herumkraxeln'' sehen und die Polizei gerufen hatte.ما به زور از آپارتمان طبقه سوممان بیرون رانده شدیم، پس از اینکه همسایهای برادرم را که شش ساله بود، در حال بالا و پایین رفتن از سقف دید و پلیس را خبر کرد.
Bedeutungen
1
an + Dativ / auf + Akkusativ
با دشواری یا دست و پا کنان در اطراف چیزی بالا رفتن یا حرکت کردن.
- Die Kinder kraxelten auf dem Baum herum.بچهها روی درخت بالا و پایین میرفتند (دست و پا کنان).
- Er kraxelte mühsam an der Felswand herum.او به سختی از دیواره سنگی بالا میرفت.