herumkriechen

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌkʁiːçn̩/
Wortzerlegung: her·um·krie·chen
فعل

ول گشتن، بی‌هدف خزیدن، به کندی حرکت کردن

Bedeutungen

1 ohne Objekt

به آرامی و با زحمت روی زمین یا سطحی حرکت کردن، معمولاً به صورت خزیدن.

  • Die Katze kriecht vorsichtig im Gras herum.گربه با احتیاط در چمن می‌خزد.
  • Er musste auf dem Boden herumkriechen, um den verlorenen Ring zu finden.او مجبور شد روی زمین بخزد تا حلقه گمشده را پیدا کند.