herumkritzeln
خطخطی کردن بیهدف، ور رفتن با کاغذ
Beispiele
- Und Mona Sabbat hört auf, in dem Block ''herumzukritzeln'', und reißt das Blatt ab.و مونا سابات دست از خطخطی کردن در دفترش برداشت و برگه را کند.
Bedeutungen
1
auf + Dativ
بدون هدف یا با بیدقتی روی کاغذ یا سطحی دیگر نقاشی یا خطخطی کردن.
- Er kritzelte während des langweiligen Meetings auf seinem Notizblock herum.او در طول جلسه خستهکننده روی دفترچه یادداشتش خطخطی میکرد.
- Die Kinder kritzelten mit Buntstiften an der Wand herum.بچهها با مداد رنگی روی دیوار خطخطی میکردند.