herumkrochen
میخزیدند، میگشتند
Bedeutungen
1
حرکت کردن به صورت خزنده، آهسته و با زحمت در فضایی محدود یا برای پنهان شدن (گذشته ساده).
- Die Kinder krochen im Staub herum, während die Erwachsenen sprachen.بچهها در غبار میخزیدند، در حالی که بزرگترها صحبت میکردند.
- Er kroch vor dem Richter herum, um Mitleid zu erregen.او در برابر قاضی برای جلب ترحم، چاپلوسی میکرد.