herumkurven
با وسیله نقلیه (معمولاً ماشین) بیهدف در اطراف رانندگی کردن، دور زدن
Beispiele
- Statt hier nur ''herumzukurven'' könntest du mich mal zum Getränkemarkt fahren.به جای اینکه فقط اینجا دور بزنی، میتوانی مرا به فروشگاه نوشیدنی ببری.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
با وسیله نقلیه به آرامی یا بیهدف در یک منطقه یا به صورت دایرهای حرکت کردن؛ پرسه زدن با ماشین/موتور
- Die Jugendlichen kurvten mit ihren Mopeds stundenlang in der Stadt herum.جوانان ساعتها با موتورهایشان در شهر پرسه میزدند.
- Er kurvte mit dem Auto um den Block, um einen Parkplatz zu finden.او با ماشین دور بلوک میچرخید تا جای پارک پیدا کند.