herumlaufen
اینطرف و آنطرف دویدن، پرسه زدن، دور چیزی چرخیدن
Bedeutungen
1
intransitiv
بدون هدف مشخصی در اطراف قدم زدن یا دویدن؛ پرسه زدن
- Die Kinder laufen im Garten herum und spielen.بچهها در باغ پرسه میزنند و بازی میکنند.
- Er lief stundenlang in der Stadt herum, ohne ein Ziel zu haben.او ساعتها در شهر پرسه زد، بدون اینکه هدفی داشته باشد.
2
intransitiv (mit + Dativ / in + Dativ)
با پوشش یا ظاهر خاصی راه رفتن و گشت زدن
- Warum läufst du mit nackten Füßen herum?چرا با پاهای برهنه راه میروی؟
- Sie läuft den ganzen Tag im Schlafanzug herum.او تمام روز را با لباس خواب راه میرود.