herummachen

Aussprache: /hɛˈrʊmˌmaxn̩/
Wortzerlegung: her·um·ma·chen
فعل

وقت تلف کردن؛ دستکاری/تعمیر کردن؛ لاس زدن (عامیانه)

Bedeutungen

1 intransitiv

وقت تلف کردن، بی‌هدف مشغول بودن و معطل کردن.

  • Er macht den ganzen Tag nur herum und lernt nichts.او تمام روز فقط وقت تلف می‌کند و چیزی یاد نمی‌گیرد.
  • Hör auf herumzumachen und konzentriere dich!دست از وقت تلف کردن بردار و تمرکز کن!
2 an + Dativ / mit + Dativ

با کسی ور رفتن یا به قصد معاشقه لاس زدن (an/mit + Dativ).

  • Er hat den ganzen Abend an ihr herumgemacht.او تمام شب با او لاس می‌زد.
  • Sie mag es nicht, wenn Männer an ihr herummachen.او دوست ندارد که مردان با او لاس بزنند.
3 an + Dativ

با چیزی ور رفتن، دستکاری کردن یا تلاش برای تغییر/تعمیر آن.

  • Er macht schon seit Stunden an seinem Fahrrad herum.او ساعت‌هاست که با دوچرخه‌اش ور می‌رود.
  • Hör auf, an der Heizung herumzumachen, sonst geht sie kaputt.دست از ور رفتن با بخاری بردار، وگرنه خراب می‌شود.