herumpulen
با انگشت ور رفتن
Beispiele
- Nach der Hälfte des dritten Notizbuchs hält er inne und hört auf, an seinem Sandwich ''herumzupulen''.پس از اتمام نیمی از دفترچه یادداشت سوم، مکث میکند و دیگر به ساندویچ خود «ور نمیرود».
Bedeutungen
1
an + Dativ
با انگشت یا ابزار کوچک چیزی را کندن/ور رفتن، دستکاری کردن، با چیزی بازی کردن
- Er pulte nervös an seinen Fingernägeln herum.او با عصبانیت با ناخنهایش ور میرفت.
- Hör auf, an der Wunde herumzupulen, sonst entzündet sie sich!دست از کندن زخم بردار، وگرنه عفونت میکند!
2
in + Dativ
در چیزی گشتن، جستجو کردن (با دست)
- Sie pulte in ihrer Tasche herum, um den Schlüssel zu finden.او در کیفش میگشت تا کلید را پیدا کند.
- Warum pulst du immer in meinen Sachen herum?چرا همیشه در وسایل من میگردی؟