herumreisen
سفر کردن، گشت و گذار کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (ohne Objekt)
به اطراف سفر کردن، گشت و گذار کردن در مناطق مختلف
- Er ist viel in der Welt herumgereist.او زیاد در دنیا سفر کرده است.
- Sie reisen gerne in Europa herum.آنها دوست دارند در اروپا سفر کنند.