herumreiten
اسبسواری بی هدف یا مداوم در اطراف، گشت زدن با اسب
Beispiele
- Ich muss gestehen, dass ich wenig Begeisterung für das Vieh aufbringen konnte. Die Eingeborenen hüteten es und pferchten es ein; alles, was Ludtvik und ich tun mussten, war ''herumzureiten'' und Befehle zu geben.اعتراف میکنم که اشتیاق کمی به دامها داشتم. بومیان آنها را میچراندند و در آغل نگه میداشتند؛ تنها کاری که من و لودویک باید انجام میدادیم "گشت زدن با اسب" و دادن دستور بود.
Bedeutungen
1
(auf + Dativ)
با اسب یا وسیلهای دیگر در اطراف گشتن یا حرکت کردن.
- Die Kinder sind den ganzen Nachmittag auf dem Pony herumgeritten.بچهها تمام بعدازظهر را با پونی دور و بر گشتند.
- Er reitet gerne auf seinem Pferd durch die Felder herum.او دوست دارد با اسبش در مزارع دور و بر بگردد.
2
auf + Akkusativ
به طور مکرر و اغلب با لحنی منفی، روی یک موضوع یا مشکل خاص پافشاری کردن و صحبت کردن.
- Er reitet immer wieder auf dem gleichen Thema herum.او مدام روی همان موضوع پافشاری میکند.
- Hör auf, auf diesem Fehler herumzureiten! Es ist passiert.دست از پافشاری روی این اشتباه بردار! اتفاق افتاده است.