فعل
پنهانی گشتن، یواشکی دور کسی یا چیزی چرخیدن
معانی و تعاریف herumschleichen:
- به آرامی و بیسروصدا، اغلب با تردید یا بدون هدف خاص، در یک منطقه مشخص حرکت کردن. ممکن است بار معنایی منفی (مثلاً مشکوک بودن) نیز داشته باشد.
جملات نمونه برای herumschleichen:
Ich mag nicht, wenn du hier so ''herumschleichst''! Troll dich!
دوست ندارم وقتی اینجوری یواشکی دورم میچرخی! برو گمشو!
Vorsichtig ''schlich'' sie um den Lehnstuhl ''herum'', in dem Oma schlief.
با احتیاط دور صندلی راحتی که مادربزرگ در آن خوابیده بود، چرخید.
Ein Fremder schlich verdächtig um das Gebäude herum.
یک غریبه به طرز مشکوکی دور ساختمان پرسه میزد.