herumschleppen
به سختی حمل کردن، کشیدن و بردن
Beispiele
- Auffällig war, dass sie das Tuch seit dem immer mit sich ''herumschleppte''.قابل توجه بود که او از آن زمان به بعد همیشه این پارچه را با خود به سختی حمل میکرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی سنگین یا دست و پا گیر را بدون هدف مشخص یا با زحمت زیاد از جایی به جای دیگر حمل کردن. (بسیار شبیه umherschleppen)
- Er schleppt schon seit Stunden diesen alten Karton herum.او ساعتهاست که این کارتن قدیمی را با خود اینور و آنور میکشد.
- Warum musst du immer so viele Taschen herumschleppen?چرا همیشه باید این همه کیف را با خودت اینور و آنور بکشی؟
2
sich
(sich herumschleppen) با زحمت و سختی خود را جابجا کردن، معمولاً به دلیل بیماری یا خستگی، اغلب با حس بیهدفی.
- Sie schleppt sich seit Wochen mit einer Grippe herum.او هفتههاست که با آنفولانزا خودش را به سختی اینور و آنور میکشاند.
- Nach der Party schleppten wir uns nur noch müde herum.بعد از مهمانی، ما فقط خسته و بیحال خودمان را اینور و آنور میکشیدیم.