herumschmeißen

Aussprache: /hɛˈrʊmˌʃmaɪ̯sn̩/
Worttrennung: her·um·schmei·ßen
فعل

به این طرف و آن طرف پرت کردن, ولخرجی کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas herumschmeißen)

اشیاء را بی‌نظم به اطراف پرتاب کردن، پخش و پلا کردن.

  • Er hat seine Kleider wieder überall herumgeschmissen.او دوباره لباس‌هایش را همه‌جا پخش و پلا کرده بود.
  • Die Kinder schmeißen mit Essen herum.بچه‌ها با غذا بازی می‌کنند و آن را به اطراف پرت می‌کنند.
2 Akkusativ (Geld)

پول را بی‌رویه خرج کردن، حیف و میل کردن، ولخرجی کردن.

  • Er schmeißt sein ganzes Gehalt für unnötige Dinge herum.او تمام حقوقش را برای چیزهای غیرضروری ولخرجی می‌کند.
  • Sie hat das Erbe in kurzer Zeit herumgeschmissen.او ارثیه را در مدت کوتاهی حیف و میل کرد.