herumschrauben
سر و کله زدن، ور رفتن، دستکاری کردن (معمولاً بدون هدف مشخص یا تخصص)
Beispiele
- ›[…] Aber wer ''schraubt'' denn gern zu nachtschlafener Zeit an Autos ''herum'', […]?‹ ›Das entspannt mich eben, […]‹[…] اما کی دوست دارد در وقت سحر با ماشینها سر و کله بزند؟» «این من را آرام میکند.
Bedeutungen
1
an + Dativ
با چیزی ور رفتن یا آن را دستکاری کردن، اغلب بدون هدف مشخص یا برای تعمیر/تغییر چیزی
- Er schraubt schon den ganzen Morgen am Motor herum.او تمام صبح را مشغول ور رفتن با موتور است.
- Hör auf, an meinem Computer herumzuschrauben!دست از ور رفتن با کامپیوترم بردار!