herumschubsen
هل دادن این طرف و آن طرف، جابجا کردن، به زور بیرون کردن
Beispiele
- Nixon ist plötzlich von fünf schwarz gekleideten Tänzern umringt, die sie auf der Bühne ''herumschubsen'' […]“.ناگهان پنج رقصنده سیاه پوش نیسون را احاطه کردند که او را روی صحنه این طرف و آن طرف هل میدادند [...]
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را با خشونت یا بیتوجهی به این سو و آن سو هل دادن
- Er lässt sich nicht gerne herumschubsen.او دوست ندارد که اینور و آنور هل داده شود.
- Die Kinder schubsten sich auf dem Spielplatz herum.بچهها در زمین بازی همدیگر را هل میدادند.
2
Akkusativ
(مجازی) با کسی بدرفتاری کردن، کسی را تحقیر کردن یا به این سو و آن سو فرستادن
- Lass dich nicht von deinem Chef herumschubsen!اجازه نده رئیست با تو بدرفتاری کند!
- Sie hat das Gefühl, dass sie nur herumgeschubst wird.او احساس میکند که فقط مورد سوءاستفاده قرار میگیرد (یا تحقیر میشود).