herumschubsen

Aussprache: /hɛˈrʊmˌʃʊpsn̩/
Wortzerlegung: her·um·schub·sen
فعل

هل دادن این طرف و آن طرف، جابجا کردن، به زور بیرون کردن

Beispiele

  • Nixon ist plötzlich von fünf schwarz gekleideten Tänzern umringt, die sie auf der Bühne ''herumschubsen'' […]“.ناگهان پنج رقصنده سیاه پوش نیسون را احاطه کردند که او را روی صحنه این طرف و آن طرف هل می‌دادند [...]

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را با خشونت یا بی‌توجهی به این سو و آن سو هل دادن

  • Er lässt sich nicht gerne herumschubsen.او دوست ندارد که این‌ور و آن‌ور هل داده شود.
  • Die Kinder schubsten sich auf dem Spielplatz herum.بچه‌ها در زمین بازی همدیگر را هل می‌دادند.
2 Akkusativ

(مجازی) با کسی بدرفتاری کردن، کسی را تحقیر کردن یا به این سو و آن سو فرستادن

  • Lass dich nicht von deinem Chef herumschubsen!اجازه نده رئیست با تو بدرفتاری کند!
  • Sie hat das Gefühl, dass sie nur herumgeschubst wird.او احساس می‌کند که فقط مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد (یا تحقیر می‌شود).