herumschwenken
چرخاندن (به سرعت)، تاب دادن
Beispiele
- Und sie hatte auch keineswegs vor, ihr Sniper-Gewehr jetzt nach links ''herumzuschwenken'' und ins Dunkel dort hinüberzuspähen.و او اصلاً قصد نداشت تفنگ تکتیراندازی خود را اکنون به سمت چپ بچرخاند و به تاریکی آنجا خیره شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به صورت دایرهای یا نیمدایرهای حرکت دادن، چرخاندن.
- Der Kellner schwenkte die Weinflasche, um den Wein zu belüften.پیشخدمت بطری شراب را چرخاند تا شراب هوا بخورد.
- Er schwenkte das Banner triumphierend herum.او پرچم را با پیروزی به اطراف چرخاند.
2
um + Akkusativ
دور چیزی چرخیدن یا حرکت کردن (معمولاً با هدف نمایش یا جلب توجه).
- Die Kamera schwenkte langsam um das Denkmal herum.دوربین به آرامی دور بنای یادبود چرخید.
- Er schwenkte mit dem Finger herum, um auf etwas zu zeigen.او انگشتش را به اطراف چرخاند تا به چیزی اشاره کند.