herumschwenken

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌʃvɛŋ.kən/
Wortzerlegung: her·um·schwen·ken
فعل

چرخاندن (به سرعت)، تاب دادن

Beispiele

  • Und sie hatte auch keineswegs vor, ihr Sniper-Gewehr jetzt nach links ''herumzuschwenken'' und ins Dunkel dort hinüberzuspähen.و او اصلاً قصد نداشت تفنگ تک‌تیراندازی خود را اکنون به سمت چپ بچرخاند و به تاریکی آنجا خیره شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به صورت دایره‌ای یا نیم‌دایره‌ای حرکت دادن، چرخاندن.

  • Der Kellner schwenkte die Weinflasche, um den Wein zu belüften.پیشخدمت بطری شراب را چرخاند تا شراب هوا بخورد.
  • Er schwenkte das Banner triumphierend herum.او پرچم را با پیروزی به اطراف چرخاند.
2 um + Akkusativ

دور چیزی چرخیدن یا حرکت کردن (معمولاً با هدف نمایش یا جلب توجه).

  • Die Kamera schwenkte langsam um das Denkmal herum.دوربین به آرامی دور بنای یادبود چرخید.
  • Er schwenkte mit dem Finger herum, um auf etwas zu zeigen.او انگشتش را به اطراف چرخاند تا به چیزی اشاره کند.