herumschwimmen
شنا کردن (در اطراف، بیهدف)
Beispiele
- Er sei in eine der heißen Quellen gesprungen, erzählte Chizik, darin ''herumgeschwommen'' und habe gerufen: ›Ich bin Herodes, ich bin Herodes, ich bin Herodes!‹او در یکی از چشمههای آب گرم پرید، در آن شنا کرد و فریاد زد: من هیرودس هستم، من هیرودس هستم، من هیرودس هستم!
Bedeutungen
1
بدون مفعول یا با Präposition + Dativ/Akkusativ
بدون هدف خاصی در آب شنا کردن یا شناور بودن.
- Die Fische schwimmen im Aquarium herum.ماهیها در آکواریوم اینور و آنور شنا میکنند.
- Nach dem Sturm schwammen viele Äste im See herum.بعد از طوفان، شاخههای زیادی در دریاچه شناور بودند.