فعل
بیکار نشستن، وقت تلف کردن، اطراف چیزی نشستن
معانی و تعاریف herumsitzen:
- بدون هدف یا کار خاصی نشستن، وقت گذراندن و بیکار بودن.
جملات نمونه برای herumsitzen:
Seit Stunden ''sitzen'' wir hier an der Bushaltestelle ''herum,'' aber es kommt einfach kein Bus.
ساعتهاست که اینجا در ایستگاه اتوبوس بیکار نشستهایم، اما هیچ اتوبوسی نمیآید.
Laut Platon ''saßen'' die alten Griechen um das Mittelmeer ''herum'' wie Frösche um einen Teich.
طبق گفته افلاطون، یونانیان باستان مانند قورباغهها دور یک برکه، اطراف دریای مدیترانه نشسته بودند.
Er sitzt den ganzen Tag nur herum und tut nichts Produktives.
او تمام روز فقط بیکار نشسته و هیچ کار مفیدی انجام نمیدهد.