herumspuken
پرسه زدن (بی هدف)، در سر چرخیدن (ایده)
Beispiele
- Was ''spukst'' du hier so spät in der Nacht alleine ''herum?'' Gehörst du nicht ins Bett?چرا این وقت شب تنهایی اینجا پرسه میزنی؟ نباید در تختخواب باشی؟
- Das Lied ''spukt'' mir schon die ganze Zeit im Kopf ''herum.این آهنگ تمام مدت در ذهنم میچرخد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
(درباره ارواح یا شبح) پرسه زدن، جنزدگی کردن در مکانی
- Es heißt, in diesem alten Schloss spukt es nachts herum.گفته میشود که در این قلعه قدیمی شبها ارواح پرسه میزنند.
- Die Kinder erzählten sich Gruselgeschichten über den Geist, der im Dachboden herumspuken soll.بچهها داستانهای ترسناکی درباره روحی که قرار است در اتاق زیر شیروانی پرسه بزند، برای هم تعریف میکردند.
2
(intransitiv)
(مجازی) در ذهن چرخیدن، شایعه شدن، در افکار کسی بودن
- Die Gerüchte über seine Entlassung spukten schon lange in der Firma herum.شایعات درباره اخراج او مدتها بود که در شرکت میچرخید.
- Diese Melodie spukt mir seit Tagen im Kopf herum.این ملودی روزهاست که در سرم میچرخد.