herumstöbern
جستجو کردن، گشتن، ور رفتن
Beispiele
- Ich entgegnete, daß ich den Agenten wohl beobachtet und auch bemerkt hatte, daß er unter Deck ''herumstöberte''.پاسخ دادم که مأمور را زیر نظر داشتهام و متوجه شدهام که او در زیر عرشه در حال جستجو بود.
Bedeutungen
1
in + Dativ
در چیزی گشتن یا جستجو کردن (معمولاً برای یافتن چیزی یا از روی کنجکاوی)
- Sie stöbert gerne in alten Büchern herum.او دوست دارد در کتابهای قدیمی بگردد.
- Ich habe im Internet herumgestöbert und etwas Interessantes gefunden.من در اینترنت گشتم و چیز جالبی پیدا کردم.
2
(بدون حرف اضافه یا با حروف اضافه مکانی)
در یک مکان زیر و رو کردن یا جستجو کردن
- Die Kinder stöberten auf dem Dachboden herum.بچهها در اتاق زیر شیروانی میگشتند.
- Er stöberte in den Schubladen herum, um seine Schlüssel zu finden.او کشوها را زیر و رو کرد تا کلیدهایش را پیدا کند.