herumstreifen
پرسه زدن، ولگردی کردن، گشتن
Beispiele
- Zuweilen brachte der eine oder der andere seiner beiden unverheirateten Brüder, die meistens im Lande ''herumstreiften'' und Taugenichtse sein mochten, den Winter bei ihm zu.گاهی اوقات یکی از دو برادر مجردش که بیشتر اوقات در اطراف پرسه میزدند و شاید بیکاره بودند، زمستان را پیش او میگذراندند.
Bedeutungen
1
بدون حالت گرامری خاص (اغلب با قید مکان)
بدون مقصد خاصی در اطراف پرسه زدن یا گشت و گذار کردن، مانند حیوان یا فردی که در حال کاوش است.
- Der Hund streifte den ganzen Tag im Wald herum.سگ تمام روز در جنگل پرسه میزد.
- Sie streifte durch die Gassen der Altstadt herum und genoss die Atmosphäre.او در کوچههای شهر قدیمی پرسه میزد و از فضا لذت میبرد.