herumstreiten
به طور مداوم و بیهوده با کسی بحث کردن، جر و بحث کردن
Beispiele
- Jeder besuchte sie infolgedessen, außer denen, die sich nach Südseemanier ''herumstritten'' um den letzten Cent beim Koprahandel oder über irgendeine Differenz beim Geflügelkauf.همه به دیدن او رفتند، به جز کسانی که به سبک جزایر جنوبی سر آخرین سنت در تجارت کوپرا یا در مورد اختلاف خرید مرغ با هم جر و بحث میکردند.
Bedeutungen
1
mit + Dativ (اغلب ضمنی)
با دیگران به طور مداوم یا گسترده جر و بحث کردن، بگو مگو کردن یا دعوا کردن.
- Die Kinder streiten sich ständig um das Spielzeug herum.بچهها مدام سر اسباببازی با هم جر و بحث میکنند.
- Sie streiten seit Stunden herum, wer Recht hat.آنها ساعتهاست که سر اینکه چه کسی حق دارد، بگو مگو میکنند.