herumsumpfen

Aussprache: /hɛˈrʊmˌzʊmpfn̩/
Wortzerlegung: her·um·sump·fen
فعل

شب‌زنده‌داری کردن، تا دیروقت جشن گرفتن و خوش گذراندن

Beispiele

  • Es geht doch nichts darüber, im Urlaub mal so richtig hemmungslos ''herumzusumpfen''.هیچ چیز بهتر از این نیست که در تعطیلات حسابی تا دیروقت جشن بگیری و خوش بگذرانی.

Bedeutungen

1 in + Dativ (اختیاری)

وقت گذراندن به بطالت، ول گشتن، بدون هدف مشخصی چرخیدن

  • Er sumpfte den ganzen Tag in der Kneipe herum.او تمام روز را در میخانه ول می‌گشت.
  • Anstatt zu lernen, sumpfte er nur herum.او به جای درس خواندن، فقط ول می‌گشت.
2 بدون حالت گرامری خاص

وقت خود را بیهوده تلف کردن، اغلب با اشاره به عدم جاه‌طلبی یا هدف در زندگی

  • Sie hat das Gefühl, nur noch herumzusumpfen, seit sie ihren Job verloren hat.او احساس می‌کند که از وقتی شغلش را از دست داده، فقط وقت تلف می‌کند.
  • Hör auf, herumzusumpfen und fang endlich an zu arbeiten!دست از ول گشتن بردار و بالاخره شروع به کار کن!