herumsurfen
گشت و گذار در اینترنت، وبگردی کردن
Beispiele
- Das Gefühl, dass die Nachbarn beobachten können, auf welchen Seiten man gerade ''herumsurft,'' ist doch ziemlich unangenehm.این حس که همسایهها میتوانند ببینند شما در حال حاضر در چه صفحاتی وبگردی میکنید، کاملاً ناخوشایند است.
Bedeutungen
1
(im Internet)
بدون هدف خاص در اینترنت گشت و گذار کردن، وبگردی کردن
- Ich surfe gerne abends im Internet herum.من دوست دارم شبها در اینترنت وبگردی کنم.
- Sie surft stundenlang auf verschiedenen Websites herum.او ساعتها در وبسایتهای مختلف وبگردی میکند.