herumtänzeln

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌtɛnt͡sl̩n/
Worttrennung: her·um·tän·zeln
فعل

ناز و کرشمه کردن، با ناز و ادا راه رفتن

Bedeutungen

1 um + Akkusativ (um jemanden/etwas herumtänzeln) / intransitiv

با حرکات سبک و رقص‌مانند در اطراف چیزی یا کسی حرکت کردن؛ یا به صورت استعاری، از پرداختن مستقیم به یک موضوع خودداری کردن.

  • Die Kinder tanzelten fröhlich um den Weihnachtsbaum herum.بچه‌ها شادمان دور درخت کریسمس می‌رقصیدند.
  • Er tanzelte um die Frage herum, anstatt direkt zu antworten.او به جای پاسخ مستقیم، از پاسخ دادن به سوال طفره رفت.