herumtänzeln
ناز و کرشمه کردن، با ناز و ادا راه رفتن
Bedeutungen
1
um + Akkusativ (um jemanden/etwas herumtänzeln) / intransitiv
با حرکات سبک و رقصمانند در اطراف چیزی یا کسی حرکت کردن؛ یا به صورت استعاری، از پرداختن مستقیم به یک موضوع خودداری کردن.
- Die Kinder tanzelten fröhlich um den Weihnachtsbaum herum.بچهها شادمان دور درخت کریسمس میرقصیدند.
- Er tanzelte um die Frage herum, anstatt direkt zu antworten.او به جای پاسخ مستقیم، از پاسخ دادن به سوال طفره رفت.