herumtollen
به این طرف و آن طرف دویدن و بازی کردن (بخصوص کودکان و حیوانات جوان)
Beispiele
- Frau Niepel fuhr davon, und Pucki eilte zu den achtjährigen Drillingen, die mit Harras im Garten ''herumtollten''.خانم نیپل رفت و پوکی به سمت سه قلوهای هشت ساله دوید که در باغ «به این طرف و آن طرف میدویدند و بازی میکردند».
Bedeutungen
1
بدون مفعول
با شور و نشاط و سر و صدا بازی کردن، ورجه وورجه کردن، شیطنت کردن
- Die Kinder tollten im Garten herum und lachten laut.بچهها در باغ ورجه وورجه میکردند و بلند میخندیدند.
- Der junge Hund tollte ausgelassen auf der Wiese herum.سگ جوان با شور و نشاط در چمنزار بازیگوشی میکرد.