herumtragen
دائم حمل کردن، پخش کردن (خبر)، با خود داشتن (فکر/مسئولیت)
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) herumtragen
شیء یا کیفی را به صورت مداوم یا بدون هدف خاصی با خود اینطرف و آنطرف بردن
- Er trägt seine schwere Tasche den ganzen Tag herum.او کیف سنگینش را تمام روز اینور و آنور حمل میکند.
- Warum trägst du das Buch ständig mit dir herum?چرا این کتاب را دائم با خودت اینور و آنور میبری؟
2
etwas (Akkusativ) herumtragen
خبر، شایعه یا حرفی را میان همه مردم یا در شهر بازگو کردن و پخش ساختن
- Sie hat die Gerüchte in der ganzen Stadt herumgetragen.او شایعات را در تمام شهر پخش کرد.
- Man sollte vertrauliche Informationen nicht sofort herumtragen.نباید اطلاعات محرمانه را بلافاصله پخش کرد.
3
etwas (Akkusativ) + mit sich herumtragen
فکر، ایده، احساس گناه یا مسئولیت سنگینی را برای مدت طولانی در ذهن حمل کردن
- Er trägt schon lange den Gedanken an eine Auswanderung mit sich herum.او مدتهاست فکر مهاجرت را در سر دارد.
- Sie trägt eine große Last der Verantwortung mit sich herum.او بار سنگینی از مسئولیت را به دوش میکشد.