herumvögeln

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌføːɡl̩n/
Worttrennung: her·um·vö·geln
فعل

زیاد و بی‌قید و بند رابطه جنسی داشتن (عامیانه)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به صورت تفننی و بدون تعهد با افراد مختلف رابطه جنسی برقرار کردن یا لاس زدن (بسیار عامیانه و توهین‌آمیز).

  • Er prahlte damit, wie viele Frauen er in dieser Nacht herumge...t hatte.او لاف می‌زد که آن شب با چند زن رابطه داشته است.
  • Sie war bekannt dafür, mit jedem herumzuvögeln, der ihr über den Weg lief.او به خاطر رابطه جنسی با هر کسی که سر راهش قرار می‌گرفت، بدنام بود.