herumwerfen
پخش و پرت کردن، غلت زدن ناآرام (در خواب)، بکار بردن بیدقت (کلمات)
Bedeutungen
1
Akkusativ
اشیای مختلف را به هر طرف پرت کردن و نامرتب پخش ساختن
- Die Kinder werfen ihre Spielsachen überall im Zimmer herum.بچهها اسباببازیهایشان را همهجای اتاق پخش و پرت میکنند.
- Er hat seine Kleidung auf dem Boden herumgeworfen.او لباسهایش را روی زمین پرت کرده است.
2
sich (+ in + Dativ)
در تختخواب از این سو به آن سو غلت زدن و بیقرار بودن
- Sie warf sich die ganze Nacht unruhig im Bett herum.او تمام شب ناآرام در تخت غلت زد.
- Er konnte nicht schlafen und warf sich nur herum.او نمیتوانست بخوابد و فقط این طرف و آن طرف میشد.
3
mit + Dativ (herumwerfen)
اصطلاحات تخصصی یا اتهامات را بیپروا و بیفکر به کار بردن
- Er wirft ständig mit Fachbegriffen herum, die niemand versteht.او مدام اصطلاحات تخصصی بهکار میبرد که هیچکس نمیفهمد.
- Man sollte nicht leichtfertig mit Anschuldigungen herumwerfen.نباید سرسری اتهامزنی کرد.