herumwerfen

Aussprache: /ˌhɛˈrʊmˌvɛrfən/
Wortzerlegung: her·um·wer·fen
فعل

پخش و پرت کردن، غلت زدن ناآرام (در خواب)، بکار بردن بی‌دقت (کلمات)

Bedeutungen

1 Akkusativ

اشیای مختلف را به هر طرف پرت کردن و نامرتب پخش ساختن

  • Die Kinder werfen ihre Spielsachen überall im Zimmer herum.بچه‌ها اسباب‌بازی‌هایشان را همه‌جای اتاق پخش و پرت می‌کنند.
  • Er hat seine Kleidung auf dem Boden herumgeworfen.او لباس‌هایش را روی زمین پرت کرده است.
2 sich (+ in + Dativ)

در تختخواب از این سو به آن سو غلت زدن و بی‌قرار بودن

  • Sie warf sich die ganze Nacht unruhig im Bett herum.او تمام شب ناآرام در تخت غلت زد.
  • Er konnte nicht schlafen und warf sich nur herum.او نمی‌توانست بخوابد و فقط این طرف و آن طرف می‌شد.
3 mit + Dativ (herumwerfen)

اصطلاحات تخصصی یا اتهامات را بی‌پروا و بی‌فکر به کار بردن

  • Er wirft ständig mit Fachbegriffen herum, die niemand versteht.او مدام اصطلاحات تخصصی به‌کار می‌برد که هیچ‌کس نمی‌فهمد.
  • Man sollte nicht leichtfertig mit Anschuldigungen herumwerfen.نباید سرسری اتهام‌زنی کرد.