herumwursteln
با دست و پا زدن کاری را انجام دادن، سر و کله زدن با چیزی، به سختی و بدون نظم کاری را پیش بردن
Beispiele
- Es ist erschütternd‘, wütete Teufel, ‚wie soll das weitergehen?‘ Und: ‚Es reicht.‘ Wie Kohl und seine Regierung ''herumwurstelten'', sei ‚unfaßbar‘.کوهل و دولتش با دست و پا زدن کارها را پیش میبردند، غیرقابل تصور بود.
Bedeutungen
1
intransitiv / an + Dativ
با بینظمی، بیبرنامگی یا ناشیانه کاری را انجام دادن؛ دست و پا زدن
- Er wurstelt schon den ganzen Morgen an seinem Referat herum.او تمام صبح را دارد با ارائهاش دست و پا میزند.
- Anstatt einen Plan zu machen, wurstelt er nur herum.به جای برنامهریزی، او فقط دارد سر و کله میزند (کار را بینظم پیش میبرد).
2
sich + durch + Akkusativ
به سختی از پس کاری برآمدن، با مشقت کاری را پیش بردن
- Sie hat sich irgendwie durch die Prüfung herumgewurstelt.او به نوعی با سختی از پس امتحان برآمد.
- Ohne richtige Anleitung wursteln wir hier nur herum.بدون راهنمایی درست، ما اینجا فقط داریم به سختی کار را پیش میبریم.