herumzappeln
دست و پا زدن، بیقراری کردن
Beispiele
- Statt ''herumzuzappeln'' wurde er vollkommen still.به جای بیقراری کردن، کاملاً ساکت شد.
Bedeutungen
1
ohne Präposition
حرکات بیقرار و نامنظم انجام دادن، دست و پا زدن (معمولاً از بیقراری، عصبانیت یا تلاش برای رهایی)
- Das Kind zappelte ungeduldig auf dem Stuhl herum.کودک بیصبرانه روی صندلی وول میخورد.
- Der Fisch zappelte noch eine Weile im Netz herum.ماهی مدتی در تور دست و پا میزد.