herumzappen

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌtsapn̩/
Wortzerlegung: her·um·zap·pen
فعل

کانال عوض کردن مداوم (تلویزیون)، ور رفتن با کانال‌ها

Beispiele

  • Als ich einige Tage vor Weihnachten 2008 gedankenlos ''herumzappte'' auf der Suche nach einem Streifen, der meine schläfrige Zerstreutheit nicht zu sehr stören würde, stieß ich auf eine vorfeiertägliche Reportage aus New York.چند روز قبل از کریسمس ۲۰۰۸، وقتی بی‌فکر کانال‌های تلویزیون را عوض می‌کردم تا برنامه‌ای پیدا کنم که حواس‌پرتی خفیفم را زیاد آزار ندهد، به گزارشی از نیویورک در آستانه تعطیلات برخوردم.

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

به سرعت بین کانال‌های تلویزیونی مختلف جابجا شدن، معمولاً بدون هدف خاصی.

  • Er saß den ganzen Abend auf dem Sofa und zappte herum.او تمام شب روی مبل نشسته بود و کانال عوض می‌کرد.
  • Hör auf, ständig herumzuzappen, ich will diesen Film sehen!دست از کانال عوض کردن بردار، من می‌خواهم این فیلم را ببینم!