herumziehen
پرسه زدن، این طرف و آن طرف کشیدن
Bedeutungen
1
intransitiv
بیهدف در اطراف گشتن و پرسه زدن (با فعل کمکی sein).
- Die Jugendlichen zogen abends in der Stadt herum.جوانان عصرها در شهر پرسه میزدند.
- Er ist jahrelang von Ort zu Ort herumgezogen.او سالها از جایی به جای دیگر سیر و سفر میکرد.
2
Akkusativ
بار یا وسایل سنگین را با خود به هر طرف کشیدن (با فعل کمکی haben).
- Warum ziehst du immer so viele Sachen mit dir herum?چرا همیشه این همه وسایل را با خودت این طرف و آن طرف میکشی؟