herumzubohren

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌtsuːˌboːʁən/
Worttrennung: her·um·zu·boh·ren
Erweiterter Infinitiv

وقت تلف کردن، سرگردان بودن، وقت را بیهوده گذراندن

Bedeutungen

1 an + Dativ

به معنای ور رفتن با چیزی، فضولی کردن، یا به صورت استعاری به موضوعی پرداختن و آن را از زوایای مختلف بررسی کردن.

  • Er bohrt schon seit Stunden an dem alten Radio herum.او ساعت‌هاست که با رادیوی قدیمی ور می‌رود.
  • Hör auf, in meinen Angelegenheiten herumzubohren!دست از فضولی کردن در کارهای من بردار!