herumzubohren
وقت تلف کردن، سرگردان بودن، وقت را بیهوده گذراندن
Bedeutungen
1
an + Dativ
به معنای ور رفتن با چیزی، فضولی کردن، یا به صورت استعاری به موضوعی پرداختن و آن را از زوایای مختلف بررسی کردن.
- Er bohrt schon seit Stunden an dem alten Radio herum.او ساعتهاست که با رادیوی قدیمی ور میرود.
- Hör auf, in meinen Angelegenheiten herumzubohren!دست از فضولی کردن در کارهای من بردار!