herumzudösen

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌtsuːˌdøːzn̩/
Worttrennung: her·um·zu·dö·sen
Erweiterter Infinitiv

چرت زدن، خواب‌آلود بودن

Bedeutungen

1 بدون حالت گرامری خاص (فعل لازم)

به حالتی از خواب سبک و بی‌هدف بودن که در آن فرد به طور مداوم چرت می‌زند و تمرکز خود را از دست می‌دهد، اغلب به دلیل خستگی یا بی‌حوصلگی؛ گذراندن وقت به صورت غیرمولد در حالت نیمه‌خواب.

  • Nach dem opulenten Mahl verfiel er in einen Zustand, in dem er nur noch herumdöste und die Welt um sich herum kaum wahrnahm.پس از ضیافت پرمایه، او به حالتی فرو رفت که تنها چرت می‌زد و دنیای اطراف خود را به سختی درک می‌کرد.
  • Anstatt sich auf die dringende Aufgabe zu konzentrieren, verbrachte er den ganzen Nachmittag damit, auf dem Sofa herumzudösen.به جای تمرکز بر وظیفه فوری، تمام بعدازظهر را به چرت زدن روی کاناپه گذراند.