herumzuwuseln
وول خوردن، جنب و جوش کردن
Bedeutungen
1
in + Dativ / um + Akkusativ
تعداد زیادی از افراد یا چیزهای کوچک به صورت فعال و پر جنب و جوش در یک مکان حرکت کنند.
- Die Kinder wuselten auf dem Spielplatz herum.بچهها در زمین بازی وول میخوردند (اینور و آنور میدویدند).
- Überall auf dem Markt wuselten Menschen herum.همه جای بازار مردم وول میخوردند (شلوغ کرده بودند).
2
keine spezifische Präposition, oft mit Adverbien
با عجله و گاهی بینظم برای انجام کاری حرکت کردن.
- Sie wuselte in der Küche herum, um das Abendessen vorzubereiten.او در آشپزخانه وول میخورد تا شام را آماده کند.
- Der Kellner wuselte zwischen den Tischen herum, um alle Gäste zu bedienen.گارسون بین میزها وول میخورد تا به همه مهمانان سرویس دهد.