herunterbeugen
خم شدن به سمت پایین، خم کردن به سمت پایین
Beispiele
- Angela Merkel muss ''sich'' etwas ''herunterbeugen'', um durch das große, schwarze Fernglas zu schauen, das auf einem Stativ befestigt ist.آنگلا مرکل باید کمی به سمت پایین خم شود تا از میان دوربین بزرگ سیاه که روی سه پایه نصب شده است نگاه کند.
Bedeutungen
1
sich + Akkusativ
خود را به سمت پایین خم کردن، دولا شدن.
- Er musste sich tief herunterbeugen, um das Kind zu erreichen.او مجبور شد عمیقاً خم شود تا به کودک برسد.
- Sie beugte sich herunter, um die Blume zu riechen.او خم شد تا گل را بو کند.
2
Akkusativ
چیزی را به سمت پایین خم کردن.
- Der Wind beugte die Äste der Bäume herunter.باد شاخههای درختان را به پایین خم کرد.
- Er beugte den Draht vorsichtig herunter.او سیم را با احتیاط به پایین خم کرد.