herunterbrechen
شکستن و پایین افتادن؛ سادهسازی کردن (مفاهیم پیچیده)
Beispiele
- Der Dachstuhl ''brach herunter'' und begrub ihn unter sich.تیرک سقف شکست و او را زیر خود دفن کرد.
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) herunterbrechen
چیزی را از بالا به پایین شکستن یا باعث افتادن آن شدن
- Der Sturm hat einen Ast vom Baum heruntergebrochen.طوفان شاخهای را از درخت شکست و پایین انداخت.
- Sie mussten die alte Mauer Stein für Stein herunterbrechen.آنها مجبور بودند دیوار قدیمی را آجر به آجر پایین بیاورند.
2
etwas (Akkusativ) auf etwas (Akkusativ) herunterbrechen
یک موضوع پیچیده یا بزرگ را به اجزای کوچکتر و قابل فهمتر تقسیم کردن یا سادهسازی کردن
- Man muss das komplexe Thema auf einfache Punkte herunterbrechen, damit es jeder versteht.باید موضوع پیچیده را به نکات ساده تقسیم کرد تا همه آن را بفهمند.
- Wir können die Jahresziele auf Quartalsziele herunterbrechen.ما میتوانیم اهداف سالانه را به اهداف فصلی تجزیه کنیم.