heruntergekommen

Aussprache: /hɛˈʁʊntɐɡəˌkɔmən/
Worttrennung: her·un·ter·ge·kom·men
صفت

فرسوده، مخروبه، از بین رفته، درب و داغان

Bedeutungen

1

چیزی (معمولاً ساختمان یا شیء) که به دلیل کهنگی، عدم مراقبت یا آسیب، وضعیت بسیار بدی پیدا کرده و فرسوده، مخروبه یا از بین رفته به نظر می‌رسد.

  • Das alte Haus sah sehr heruntergekommen aus.خانه قدیمی بسیار درب و داغان به نظر می‌رسید.
  • Die heruntergekommene Fabrik wurde abgerissen.کارخانه مخروبه تخریب شد.
  • Sein Erscheinungsbild war ungepflegt und heruntergekommen.ظاهر او نامرتب و فرسوده بود.