herunterprasseln

Aussprache: /hɛˈʁʊntɐˌpʁasl̩n/
Worttrennung: her·un·ter·pras·seln
فعل

با صدا و شدت فرو ریختن، باریدن (مانند باران یا تگرگ)

Beispiele

  • Der Regen begann ''herunterzuprasseln''.باران شروع به فرو ریختن کرد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

(باران، تگرگ و غیره) با شدت زیاد به پایین ریختن یا باریدن.

  • Der Regen prasselte stundenlang auf das Dach herunter.باران ساعت‌ها با شدت روی سقف می‌بارید.
  • Hagelkörner prasselten auf die Felder herunter und verursachten Schäden.دانه‌های تگرگ با شدت روی مزارع می‌باریدند و خسارت ایجاد می‌کردند.
2 auf + Akkusativ

(انتقاد، سرزنش، اتهام و غیره) به شدت و فراوان بر کسی وارد شدن یا سرازیر شدن.

  • Viel Kritik prasselte nach der Entscheidung auf den Politiker herunter.انتقادات زیادی پس از این تصمیم بر سر سیاستمدار سرازیر شد.
  • Nach dem Fehler prasselte ein Schwall von Vorwürfen auf ihn herunter.پس از اشتباه، سیلی از اتهامات بر او سرازیر شد.