herunterprasseln
با صدا و شدت فرو ریختن، باریدن (مانند باران یا تگرگ)
Beispiele
- Der Regen begann ''herunterzuprasseln''.باران شروع به فرو ریختن کرد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
(باران، تگرگ و غیره) با شدت زیاد به پایین ریختن یا باریدن.
- Der Regen prasselte stundenlang auf das Dach herunter.باران ساعتها با شدت روی سقف میبارید.
- Hagelkörner prasselten auf die Felder herunter und verursachten Schäden.دانههای تگرگ با شدت روی مزارع میباریدند و خسارت ایجاد میکردند.
2
auf + Akkusativ
(انتقاد، سرزنش، اتهام و غیره) به شدت و فراوان بر کسی وارد شدن یا سرازیر شدن.
- Viel Kritik prasselte nach der Entscheidung auf den Politiker herunter.انتقادات زیادی پس از این تصمیم بر سر سیاستمدار سرازیر شد.
- Nach dem Fehler prasselte ein Schwall von Vorwürfen auf ihn herunter.پس از اشتباه، سیلی از اتهامات بر او سرازیر شد.