hervorbrechen
ناگهان ظاهر شدن، فوران کردن، سر برآوردن
Beispiele
- Das Wasser wird in rasendem Schwall ''hervorbrechen'' und sich in breiter Front über einen schmalen Streifen Land zwischen Gletscher und Nordatlantik ergießen.آب با جریان تند فوران خواهد کرد و با جبههای وسیع به نوار باریکی از زمین بین یخچال و اقیانوس اطلس شمالی سرازیر خواهد شد.
Bedeutungen
1
intransitiv
فوران کردن، بیرون زدن، سر برآوردن (آتشفشان، آتش، چشمه، نور)
- Das Feuer brach plötzlich aus dem Gebäude hervor.آتش ناگهان از ساختمان بیرون زد.
- Aus dem Berg brach Lava hervor.گدازه از کوه فوران کرد.
2
intransitiv
ناگهان ظاهر شدن، سر زدن (احساسات، صداها، گیاهان)
- Ein lautes Lachen brach aus ihm hervor.یک خنده بلند از او سر زد.
- Die ersten Frühlingsblumen brechen aus dem Boden hervor.اولین گلهای بهاری از خاک سر برمیآورند.