hervorkriechen
بیرون خزیدن، از جایی خزیدن و بیرون آمدن
Beispiele
- Als er unterm Schnee ''hervorkroch'', hielt er die Augen noch geschlossen, dann schlug er sie auf, und ein Leuchten versengte sie einen Moment lang wie mit weißer Glut.وقتی از زیر برف بیرون خزید، هنوز چشمانش بسته بود، سپس آنها را باز کرد و نوری لحظهای مانند گدازهای سفید چشمانش را سوزاند.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
با خزیدن از یک مکان پنهان یا تنگ بیرون آمدن.
- Die Spinne kroch unter dem Stein hervor.عنکبوت از زیر سنگ بیرون خزید.
- Nach dem Erdbeben krochen die Überlebenden aus den Trümmern hervor.پس از زلزله، بازماندگان از زیر آوار بیرون خزیدند.
2
(intransitiv)
(مجازی) به آرامی یا با اکراه پدیدار شدن، اغلب پس از یک دوره عدم فعالیت یا پنهانکاری.
- Nach dem langen Winter kriecht die Natur langsam wieder hervor.پس از زمستان طولانی، طبیعت به آرامی دوباره سر بر میآورد.
- Er kroch nach seiner Krankheit langsam wieder ins Leben hervor.او پس از بیماریاش به آرامی دوباره به زندگی بازگشت.