abhetzen

Aussprache: /ˈapˌhɛtsn̩/
Wortzerlegung: ab·het·zen
فعل

سخت خسته کردن، دواندن، از پا درآوردن (خود را به کشتن دادن از شدت عجله)

Beispiele

  • Die Hunde ''waren'' nach der Jagd völlig ''abgehetzt.سگ‌ها پس از شکار کاملاً از پا درآمده بودند.
  • Sie musste ''sich'' sehr ''abhetzen,'' um den letzten Zug noch zu erwischen.او مجبور شد بسیار عجله کند تا آخرین قطار را از دست ندهد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را با دویدن یا کار زیاد خسته و از پا درآوردن.

  • Der Jäger hat das Wild stundenlang abgehetzt.شکارچی ساعت‌ها حیوان را خسته و از پا درآورد.
  • Die lange Wanderung hat uns alle abgehetzt.پیاده‌روی طولانی همه ما را خسته کرد.
2 sich (reflexiv)

خود را با عجله یا کار زیاد خسته و فرسوده کردن.

  • Du musst dich nicht so abhetzen, die Arbeit läuft dir nicht weg.لازم نیست اینقدر خودت را خسته کنی، کار که فرار نمی‌کند.
  • Sie hat sich den ganzen Tag abgehetzt, um alles fertig zu bekommen.او تمام روز خود را خسته کرد تا همه چیز را تمام کند.