abhetzen
سخت خسته کردن، دواندن، از پا درآوردن (خود را به کشتن دادن از شدت عجله)
Beispiele
- Die Hunde ''waren'' nach der Jagd völlig ''abgehetzt.سگها پس از شکار کاملاً از پا درآمده بودند.
- Sie musste ''sich'' sehr ''abhetzen,'' um den letzten Zug noch zu erwischen.او مجبور شد بسیار عجله کند تا آخرین قطار را از دست ندهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را با دویدن یا کار زیاد خسته و از پا درآوردن.
- Der Jäger hat das Wild stundenlang abgehetzt.شکارچی ساعتها حیوان را خسته و از پا درآورد.
- Die lange Wanderung hat uns alle abgehetzt.پیادهروی طولانی همه ما را خسته کرد.
2
sich (reflexiv)
خود را با عجله یا کار زیاد خسته و فرسوده کردن.
- Du musst dich nicht so abhetzen, die Arbeit läuft dir nicht weg.لازم نیست اینقدر خودت را خسته کنی، کار که فرار نمیکند.
- Sie hat sich den ganzen Tag abgehetzt, um alles fertig zu bekommen.او تمام روز خود را خسته کرد تا همه چیز را تمام کند.