herumhetzen

Aussprache: /hɛˈrʊmˌhɛt͡sn̩/
Worttrennung: her·um·het·zen
فعل

وادار کردن به دویدن, به ستوه آوردن, عجله کردن

Bedeutungen

1 sich (reflexiv) + herumhetzen (خود را به این سو و آن سو دواندن)

این‌ور و آن‌ور دویدن، عجله کردن (برای انجام کاری)، اغلب به دلیل استرس یا فشار.

  • Sie hetzte sich von einem Termin zum nächsten.او خود را از یک قرار ملاقات به قرار ملاقات بعدی می‌دواند.
  • Hör auf, dich so herumzuhetzen, nimm dir Zeit!بس کن اینقدر خودت را به این طرف و آن طرف ندوان، وقت بگیر!
2 Akkusativ (کسی را به عجله واداشتن)

کسی را به عجله واداشتن، تحت فشار قرار دادن، به ستوه آوردن.

  • Der Chef hetzt seine Mitarbeiter ständig herum.رئیس مدام کارمندانش را به عجله وامی‌دارد.
  • Lass dich nicht von der Hektik des Alltags herumhetzen.اجازه نده شتابزدگی روزمره تو را به ستوه آورد.