herumhetzen
وادار کردن به دویدن, به ستوه آوردن, عجله کردن
Bedeutungen
1
sich (reflexiv) + herumhetzen (خود را به این سو و آن سو دواندن)
اینور و آنور دویدن، عجله کردن (برای انجام کاری)، اغلب به دلیل استرس یا فشار.
- Sie hetzte sich von einem Termin zum nächsten.او خود را از یک قرار ملاقات به قرار ملاقات بعدی میدواند.
- Hör auf, dich so herumzuhetzen, nimm dir Zeit!بس کن اینقدر خودت را به این طرف و آن طرف ندوان، وقت بگیر!
2
Akkusativ (کسی را به عجله واداشتن)
کسی را به عجله واداشتن، تحت فشار قرار دادن، به ستوه آوردن.
- Der Chef hetzt seine Mitarbeiter ständig herum.رئیس مدام کارمندانش را به عجله وامیدارد.
- Lass dich nicht von der Hektik des Alltags herumhetzen.اجازه نده شتابزدگی روزمره تو را به ستوه آورد.