heulen
گریه کردن (با صدای بلند)، زوزه کشیدن
Beispiele
- Nach dieser Schreckensnachricht ''heulten'' viele Menschen.پس از این خبر وحشتناک، بسیاری از مردم گریه کردند.
- Die Alarmanlage ''heulte'' mitten in der Nacht.سیستم هشدار در نیمهشب زوزه میکشید.
Bedeutungen
1
intransitiv
با صدای بلند گریه کردن، شیون کردن (انسان)
- Das Kind heulte vor Schmerz.بچه از درد گریه میکرد.
- Sie heulte, als sie die schlechte Nachricht hörte.او وقتی خبر بد را شنید، شیون کرد.
2
intransitiv
زوزه کشیدن (حیوان)، صدای باد شدید
- Der Wolf heulte im Wald.گرگ در جنگل زوزه میکشید.
- Der Wind heulte um das Haus.باد دور خانه زوزه میکشید.