aushalten
تحمل کردن، تاب آوردن، دوام آوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas aushalten)
در برابر درد، فشار، سر و صدا یا شرایط سخت مقاومت و تحمل کردن؛ تاب آوردن.
- Ich kann diese Hitze kaum aushalten.من به سختی میتوانم این گرما را تحمل کنم.
- Er hat den Schmerz lange ausgehalten.او درد را برای مدت طولانی تحمل کرد.
2
intransitiv / es + aushalten
دوام آوردن و ماندن در یک موقعیت سخت یا ناخوشایند؛ تحمل کردن یک وضعیت.
- Wir müssen diese schwierige Zeit gemeinsam aushalten.ما باید این دوران سخت را با هم تحمل کنیم.
- Es ist schwer, aber wir halten es aus.سخت است، اما ما آن را تحمل میکنیم.